Caught between her motherhood and love, Zeynep decides to leave Kenan once again. Seeing this as an opportunity, Yelda approaches Kenan. Zeynep's mother comes to visit.
Erkek Severse (S01E19)
...
https://www.youtube.com/watch?v=486ZCJpDxfg
قسمت ۱۷ نیسان آبی
نیسان آبی قسمت هفدهم
آتوسا اسماعیلی برای جمشید قاسمپور غذای گرم آورده، او تاکسی را نگهداشته منتظر است که آقای ستاری، حاجآقا، او را میبیند. مجبور میشود ماجرا را برایشان تعریف کند. اینکه چرا دختر آقا رضا غذا را درست نمیکند برایش سوال میشود و میگوید من خودم ایشان را برای شام به خانهام میبرم شما بفرمایید.
جمشید که به کوچه میآید حاجآقا علت غیبت او در مسجد را میخواهد. جمشید میگوید خانم دکتر زنگ زد و گفت حتما تشریف بیاورید داخل. ستاری جلوی آنها را میگیرد و آتوسا را راهی میکند.
خانواده در ترکیه مشغول تماشای فیلم زدن فاتحی هستند در حالی که شکنجه را میبینیم سریال نشان میدهد که پدر شکنجهگر، از طرف همسر جمشید، یک قهرمان توصیف میشود.
ل
جهان در حال سخنرانی برای محله و منطقه شکرآباد است. میگوید که یک وکیل پایهیک دادگستری قرار است به وضعیت شما رسیدگی کند. اشارهای به هفتتپه، کارخانه قند و شکر البرز نام دارد! و در نهایت شمارهای اعلام میکند تا او را شارژ کنند. اهالی هم بدون توجه به این سوء استفاده برایش دست میزنند و قاسمپور را تشویق میکنند.
دستور بازداشت قاسمپور و رفتن به انفرادی صادر میشود. به خاطر شکنجه فاتح؟ خیر، برای اغتشاش. نذر میکند ۸ زندانی را که حدود ۸ میلیون زندانی دارند آزاد کند. میگوید ۸ سال جنگیده و صدام برایش جایزه گذاشته و سوابق جبهه زیادی دارد. خبر میرسد که ملاقاتی آمده است.
کسی که برای ملاقاتش آمده همان کسی است که میخواسته فیلم او را بسازد. افعی را دیده. پنجه در گوش را هم دیده. خلاصه یک صفحهای فیلمنامه را آورده که یک پیشقسط برایش بگیرد. قاسمپور فیلمنامه را حذف میکند میگوید هاشمپور آن کم است و نیسان آبی ندارد.
پدر ستاری، که آلزایمر دارد توسط او مراقب�
...
https://www.youtube.com/watch?v=ycWCOXJl-UE
سریال بیگناه، قسمت ۲۱ در حالی پخش میشود که یکی از بزرگترین رازهای سریال در آستانه فاش شدن است.
رابطه دخترِ استاد با استادِ نقاش حالا بعد از اطلاعیافتنِ سینابا خیال راحتتری نزدیک شده
است.
ابریشم در واکاوی گذشته، استاد فرشباف را در کنار خود تصور میکند. از آن طرف فرشباف نگران چیزی است که بهمن قرار است به همه اطلاع بدهد: یک یافته جدید.
و البته یک رد پا در گذشته پیدا شده: پلیسی که خبر داده بود انگیزه قتلها یافتن گنج نبوده.
...
https://www.youtube.com/watch?v=H3OKHrNpSeU
طاهره خانم می خواهد سراغ لطیف برود و با او حرف بزند. حتی اگر لازم شد، به او بگوید که به خاطر رفتار بی ادبانه اش با گلکار دیگر برای تدریس به خانه شان نیاید. نینا از لطیف به شدت طرفداری می کند و نگران اوست.
فرزاد به لطیف می گوید: «زرین زنگ زد گفت بیا اولین چکتو بگیر.» آنها خیلی خوشحال می شوند و فرزاد مصیب را به لطیف می سپارد و می گوید: «عین کنه بچسب به مصیب. حواست بهش باشه.»
خانم تابش متین را از در خانه ی پدرش تا خانه دوستانش تعقیب می کند و تلفنی به دوستش درباره ی او می گوید: «این پسره نمیذاره کار کارواش حل بشه. گلکار جلوی پسرش ادای آدم های جدی رو درمیاره ولی وقتی تنهاست یه آدم دیگه میشه.»
نینا به لطیف زنگ می زند و خبر آمدن مادرش به خانه ی آنها را می دهد تا او بتواند خود را آماده کند. بنابراین لطیف و مصیب برای پنهان کردن او از دید طاهره می خواهند او را به زیرزمین ببرند اما او قبول نمی کند و باز هم خود را شبیه گلکار می کند و تصمیم می گیرد در مدتی که طاهره آنجاست بیرون برود. وقتی او از خانه خارج می شود خانم تابش او را می بیند و به او نزدیک می شود. حال و احوال او را می پرسد. مصیب هم می گوید که قصد دارد به اداره برود. تابش اصرار می کند که او را برساند. او هم قبول می کند. در ماشین خانم تابش باز هم موضوع کارواش را مطرح می کند و خواهش می کند که این ماجرا حل شودو مصیب که از چیری خبر ندارد می گوید: «من به همکارا می گم کارتون رو درست کنن.» تابش خیلی خوشحال می شود.
وقتی متین و لطیف متوجه غیب شدن مصیب می شوند برای پیدا کردن او در کوچه ها می دوند. متین سر راهش طاهره را می بیند و مجبور می شود به خانه برگردد. او از لطیف حسابی دفاع می کند و کمی درباره ی پدرش پیش عمه طاهره گله می کند. طاهره خانم که با تاثیر گرفتن از خانم جان فکر می کند متین باعث به هم خوردن رابطه ی گلکار و تابش شده از او می خواهد پدرش را بیشتر درک کند و دیگر مانع ازدواج او نشود.
فرزاد برای گرفتن چک پیش زرین می رود. او درباره ی رابطه ی صمیمی اش با آقای گلکار دروغ هایی سرهم می کند. زرین هم که فکر می کند با این حساب هر وقت بخواهد می تواند مُهر و امضای گلکار را داشته باشد می پرسد: «اهل ایده های بزرگ هستی یا نه؟» فرزاد بعد از اینکه می فهمد منظور زرین چیست می گوید: «اصلا من یه پیشنهاد دارم. طرح ایده از شما، مُهر ایده از بنده.» زرین یک ۲۰۶ به عنوان هدیه به فرزاد می دهد و لا هم توافق می کنند.
در ادامه اسدی که متوجه شده یکی از چیزهایی که گلکار و زرین در آن با هم اختلاف داشتند به امضای گلکار رسیده سعی می کند دلیل این ماجرا را بفهمد و سوال هایی از او می کند اما گلکار که خیلی درد دارد بی توجهی می کند و می خواهد زودتر از اداره خارج شود. از آن طرف تابش مصیب را جلوی اداره پیاده می کند و او وارد آنجا می شود.
...
https://www.youtube.com/watch?v=3AB0Vr1uU1c
برای حمایت از کانال پندار،از طریق لینک زیر عضو ویژه شوید:
https://www.youtube.com/channel/UCYDOVO7EpX3QNEf9Ddk1-AQ/join
...
https://www.youtube.com/watch?v=TS9_740959Q
برای حمایت از کانال پندار،از طریق لینک زیر عضو ویژه شوید:
https://www.youtube.com/channel/UCYDOVO7EpX3QNEf9Ddk1-AQ/join
مهسا امینی
#مهسا_امینی
ترند ۲۰۲۲
...
https://www.youtube.com/watch?v=4crv_66r3UE